|
جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی
|



زیر باران پلک می زنم خاطره آخرین نگاه ترا !


کتاب خسته از آفتاب منتشر شد

کتابهای آفتابگردان ...همزاد من ...ترا رج به رج
بافتم ...وخسته از آفتاب بامقدمه ادیب گرانقدر
ماه در میانسالی کامل می شود
عزیزم موهای نقره ا یت را کنار بزن
می خواهم ماه تمام را تماشا کنم !
من و او خیره به ماه
او خیره به آسمان
من خیره به او !

سالهاست عطر تنت را
در گنجه آویزان کرده ام
هربار که دلم برای تو تنگ می شود
پیراهنت شسته می شود !
دوستان عزیز هرگونه پیام و مطلب غیر عادی اگر بنام من بدست
شمارسید بلا فاصله بمن اطلاع دهید . شخص بیماری که موجب
مزاحمت دوستان شده بود توسط پلیس اینترنت در حال
شاسایی است و به زودی نامش را در وبلاگ اعلام خواهم کرد .
این وبلاگ توسط برادر زاده 12 ساله ام راه اندازی شد و امروز آمار
بازدیدکنندگان وبلاگم از مرز 100000 نفر گذشت در این وبلاگ فقط
شعرهای زنانه و عاشقانه به شما تقدیم می شود
دوستتان دارم و از حمایت تک تک شما در سراسر دنیا ممنونم
من دیگر اهلی نیستم
درست روزی که من اهلی شدم
مترسک من باید عاشق کلاغ میشد ؟
و مزرعه من بر باد
درست روزی که من اهلی شدم چوپان من
باید عاشق گرگ میشد و رمه من بر باد !؟
خدا ...خدا .. خدا
چرا به من نگفتی
آن کس که زودتر اهلی می شود
اولین کسی است که به خاک می افتد
ای گجر ای هفت پشت غریبه
اسبم را به من بازگردان
و تفنگ برنو مرا
خشمم را باید تا قبیله ام شیهه بکشم
من دیگر اهلی نیستم . ( گجر = مرد بیگانه غیر بلوچ

آن شرابی را که در سال جدایی انداختی
امشب ته نشین شد
می نوشم اولین جام را
به سلامتی نبودنت !

***********************************

ترا چون سیگار روشن
در دستهایم خاموش کردم
تا پدر در گور خفته ام نبیند
تنها پنجره خانه دخترش
رو به دیوار باز می شد !