جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی
 

 

 

فقط خودم

 

 

 
وقتی کسی به سلامتی تو نمی نوشد اولین جام و آخرین جام را به
 
سلامتی خودت بنوش خودم تنها دوست توست ... خودم تنها محرم
 
اسرار توست ... خودم تنها تکیه گاه بی منت توست خودم تنها
 
کسی است که  اگر بر زمین بیفتی دستت را میگیرد و بلندت می کند
 
اگرته چاه بیفتی و صد کاروان تشنه صدای ترا به نشیدن بزنند فقط
 
خودم طناب می شود دست می شود و تو را بالا می کشد ... خودم
 
تنها رفیقی است که برایت می ماند ... خودم مرز ندارد ... ادا
 
ندارد ... قهر ندارد ... ارزان فروش نیست ... خیانت نمی کند ...
 
گاهی  به وعده های سر خرمن ... بعد خرمن ... فصل
 
برداشت ...زیارت امام رضا  و خریدن النگو از اطراف  حرم به
 
خودم وفا کن سوار قطارش بکن دستهای خسته و زخمی اش را
 
  ایستگاه به ایستگاه نوازش کن  از دستهای خودم تشکر کن باور
 
کن ... باور کن ... باور کن
 
خودم خودخواهی نیست خودم معجزه خداست
( جدیدترین دلنوشته نسرین بهجتی 25 تیر 1393)
عکس: ‏وقتی کسی به سلامتی تو نمی نوشد 
اولین جام و آخرین جام را به سلامتی خودت بنوش
خودم تنها دوست توست ... خودم تنها محرم اسرار توست ... خودم تنها تکیه گاه بی منت توست ... خودم تنها کسی است که  اگر بر زمین بیفتی دستت را میگیرد و بلندت می کند اگر ته چاه بیفتی و صد کاروان تشنه صدای ترا به نشیدن بزنند فقط خودم طناب می شود دست می شود و تو را بالا می کشد ... خودم تنها رفیقی است که برایت می ماند ... خودم مرز ندارد ... ادا ندارد ... قهر ندارد ... ارزان فروش نیست ... خیانت نمی کند ...
گاهی  به وعده های سر خرمن ... بعد خرمن ... فصل برداشت ...زیارت امام رضا  و خریدن النگو از اطراف  حرم به خودم وفا کن سوار قطارش بکن دستهای خسته و زخمی اش را  ایستگاه به ایستگاه نوازش کن  از دستهای خودم تشکر کن 
باور کن ... باور کن ... باور کن خودم خودخواهی نیست خودم معجزه خداست

( جدیدترین دلنوشته نسرین بهجتی 25 تیر 1393)‏
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 13:57  توسط نسرین بهجتی  | 

 

 

 

 

امتحان لیاقت

 عکس: ‏اگر کسی  با تمام مشکلات و دیوانه بازی هایت  ترا بیشتر از خودش دوست داشت 
اگر با چرخش مردمکان چشمت 
یا طرز صدایت از هزاران کیلومتر راه دور  
متوجه شد که هوای دلت ابری است یا آفتابی 
اگر از اشتباهات خودت برایش حرف زدی 
و او  با آرامش به تو گفت فدای سرت آدمیزاد است دیگر گاهی اشتباه میکند
اگر اشتباهات تو  را با شتاب پنهان چشم  خودش پاک کرد 
 و ورقت زد که مبادا از نمره بیستش کم شوی
اگر  لج بازی ها و قهرهای بی دلیلت را   مصلحت عشقش دانست 
اگر بدون جبران محبتهایش به تو محبت کرد و عشق ورزید 
اگر با دست بسته اش پُر غرور از یک دانه گندمش به تو گندمزار بخشید 
اگر با بغض تو پنهان گریست و با تبسمت بلند خندید 
اگر هزار بهانه بدستش دادی که با تو حداقل به ظاهر قهر کند و قهر نکرد 
اگر خشم تو را از تو تفریق و خوبی ترا جمع و عشق ترا ضربدر هزار کرد 
اگر با حوصله ترا نوشت و تو او را بی حوصله خواندی 
و با تمام این اگرها 
اگر هر روز دل نگران بخاطر خوبی هایش از تو عُذر خواهی کرد 
او  احمق نیست 
او یک انسان ساده است که خدا برای امتحان لیاقتت برای تو فرستاده است 

( جدیدترین دلنوشته نسرین بهجنی 21تیر 1393‏

 

 

اگر کسی  با تمام مشکلات و دیوانه بازی هایت  ترا
 
بیشتر از خودش دوست داشت اگر با چرخش مردمکان
 
چشمت یا طرز صدایت از هزاران کیلومتر راه دور  متوجه
 
شد که هوای دلت ابری است یا آفتابی اگر از اشتباهات
 
خودت برایش حرف زدی و او  با آرامش به تو گف...ت
 
فدای سرت آدمیزاد است دیگر گاهی اشتباه میکند اگر
 
اشتباهات تو  را با شتاب پنهان چشم  خودش پاک کرد
 
  و ورقت زد که مبادا از نمره بیستش کم شوی اگر  لج
 
بازی ها و قهرهای بی دلیلت را   مصلحت عشقش
 
دانست اگر بدون جبران محبتهایش به تو محبت کرد و
 
عشق ورزید اگر با دست بسته اش پُر غرور از یک دانه
 
گندمش به تو گندمزار بخشید اگر با بغض تو پنهان
 
گریست و با تبسمت بلند خندید اگر هزار بهانه بدستش
 
که با تو حداقل به ظاهر قهر کند و قهر نکرد اگر خشم تو
 
را از تو تفریق و خوبی ترا جمع و عشق ترا ضربدر هزار
 
کرد اگر با حوصله ترا نوشت و تو او را بی حوصله خواند
 
ی و با تمام این اگرها اگر هر روز دل نگران بخاطر خوبی
 
هایش از تو عُذر خواهی کرد او  احمق نیست او یک
 
انسان ساده است که خدا برای امتحان لیاقتت برای تو
 
فرستاده است
( جدیدترین دلنوشته نسرین بهجنی 21تیر
1393
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 22:46  توسط نسرین بهجتی  | 

 

 

 

از خطای کسی که دوستش داری بگذر  چرا که تنهایی سرانجام ترا مجبور خواهد کرد

 

از خطای کسی بگذری که دوستش نداری !

 

عکس ‏‎Joseph Louei II‎‏

 

 فقط در شرایط بحرانی زندگی ات متوجه می شوی چه کسی کنار

توست و چه کسی مقابل توست کسی که کنار تو میماند حتی اگر از

خونت نباشد همخون توست !

نسرین بهحتی

 

 

عکس ‏‎Joseph Louei II‎‏

 

بزرگ بودن به طول و عرض و داشتن فد و قامت نیست به داشتن قپه و نام و نشان و

مدال نیست بزرگ بودن اصلا ربطی به تیتر جراید ندارد بزرگ بودن یعنی آدم بودن

کنارت بنشیند دلشوره هایت را از روی موهایت بتکاند و بی آنکه حرف بزنی بی آنکه

سرزنشت کند بی آنکه قضاوت کند فقط ترا بفهمد و بگوید مثل کوه پشتت ایستاده ام

نازنین مبادا غصه بخوری . 

 عکس ‏‎Joseph Louei II‎‏

 

به اندازه ظرفیت آدمها به آنها محبت کن چون آنها دلزده می شوند رودل میکنند

و اگر موفق نشدند ترا بالا بیاورند انگشت در حلقشان می کنند و ترا عق می زنند


آرام آرام محبت کن و اگر محبت ندیدی آرام آرام خارج شو انگار نه انگار که از اول بودی

( نسرین بهجتی )

 

عکس ‏‎Joseph Louei II‎‏

 

همخونی که پشت سر دشمنت پنهان شده و به طرفت شن پرتاب

هزار برابر بدتر از دشمنی است که رو در رو سنگ بارانت میکند


چون تو با آن سنگها نمی میری

ولی با آن دانه شن قبل از آنکه خودت تکه تکه شوی باورت هزار  تکه می شود !

( نسرین بهجتی )

 

 عکس ‏‎Joseph Louei II‎‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 21:30  توسط نسرین بهجتی  | 

 

 

 

زندگی

 

 

 

زندگی را ورق بزن
 
هر فصلش را خوب بخوان
 
در فصل کاشت با بهار برقص
 
در فصل داشت با تابستان بچرخ
 
پس از برداشت
 
در پاییز کنار دیوار بنشین
 
و چپقت را روشن کن
 
...با زمستان کنار کرسی بنشین  
 
شاهنامه بخوان و استکان استکان چای
 
به سلامتی نفس کشیدنت بنوش
 
... مبادا ... مبادا زندگی را
 
دست نخورده برای مرگ بگذاری
(
عکس: ‏زندگی را ورق بزن 
هر فصلش را خوب بخوان 
در فصل کاشت با بهار برقص
در فصل داشت با تابستان بجرخ 
پس از برداشت 
در پاییز کنار دیوار بنشین و چپقت را روشن کن 
با زمستان کنار کرسی بنشین 
شاهنامه بخوان و استکان استکان چای
به سلامتی نفس کشیدنت بنوش
مبادا ... مبادا ... مبادا 
زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری 

( نسرین بهجتی خرداد 93)‏
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 18:49  توسط نسرین بهجتی  | 

جدیدترین سروده نسرین بهجتی 9 خرداد 93 مترجم علیرضا سلیمانی با تشکر فراوان از نازنین یلدا جعفری شاعر عزیز که الهام بخش این شعرم بود

 

پدرمُ وقتی که رفت
 
مادرم النگویش را در بقچه جهیزیه خواهرم گذاشت
 
  گیسوان بافته اش را بُرید
 
  با سُرخاب و سورمه و تمام زنانگیش
 
کنار عکس پدرم در طافچه گذاشت
 
  آینه را شکست
 
  زمین پُر از تکه های ماه شد
 
  کنار درگاه خانه ایستاد  
 
چهار چوب در ... سرو قامتش را قاب کرد
 
 
بغضش را فرو بُرد *
 
و گفت مرد که گریه نمی کند
 
  این خانه مرد می خواهد *
 

the latest poem by Nasrin Behjati on May 30th, 2014)   When my father left
 
 
my mother placed her bangle bracelet in my sister's dowry bundle   cut off
 
her braided tresses   with rouge, mascara and her entire femininity   placed
 
all next to my father's picture in the alcove   She broke the mirror   the floor
 
was covered by pieces of the moon   She stood by the threshold   The door
 
jamb   framed her head and stature   She swallowed her choked up feelings
 
 
and said " men do not cry   this home needs a man"   Nasrin Behjati .
جدیدترین سروده نسرین بهجتی 9 خرداد 93 مترجم علیرضا سلیمانی با تشکر فراوان از نازنین یلدا جعفری شاعر عزیز که الهام بخش این شعرم بود ادامه ...
عکس: ‏پدرمُ وقتی که رفت 
 مادرم النگویش را در بقچه جهیزیه خواهرم گذاشت 
 گیسوان بافته اش را بُرید 
 با سُرخاب و سورمه و تمام زنانگیش 
کنار عکس پدرم در طافچه گذاشت 
 آینه را شکست 
 زمین پُر از تکه های ماه شد 
 کنار درگاه خانه ایستاد 
 چهار چوب در 
 سرو قامتش را قاب کرد 
 بغضش را فرو بُرد 
* و گفت مرد که گریه نمی کند 
 این خانه مرد می خواهد *

the latest poem by Nasrin Behjati on May 30th, 2014)
 When my father left
 my mother placed her bangle bracelet in my sister's dowry bundle
 cut off her braided tresses 
 with rouge, mascara and her entire femininity 
 placed all next to my father's picture in the alcove 
 She broke the mirror
 the floor was covered by pieces of the moon
 She stood by the threshold 
 The door jamb
 framed her head and stature 
 She swallowed her choked up feelings
 and said

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 17:55  توسط نسرین بهجتی  | 

 

 

 
ترجیح می دهم در ایوان دلگشا خانه ام بنشینم و به تو فکر کنم  
 
تا اینکه در قصر تو بنشینم و با دریغ به ایوان خانه ام فکر کنم !

( نسرین بهجتی )
 
I prefer to sit at the exhilarating veranda of my house and think of you than sit in
 
your palace and think of the veranda of my house in regret
!
Nasrin Behjati .    ترجمه توسط برادر عزیزم علیرضا سلیمانی
عکس: ‏ترجیح می دهم در ایوان دلگشا خانه ام بنشینم و به تو فکر کنم  
تا اینکه در قصر تو بنشینم و با دریغ به ایوان خانه ام فکر کنم !

( نسرین بهجتی )
I prefer to sit at the exhilarating veranda of my house and think of you
 than sit in your palace and think of the veranda of my house in regret!

Nasrin Behjati .    ترجمه توسط برادر عزیزم علیرضا سلیمانی‏
+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 17:29  توسط نسرین بهجتی  | 

 

 

 
*گاه می شود از مغرب طلوع کرد
* گاه می شود چون آهوی افتاده در دره
شکارچی رفته
باز لحظه افتادن از پایان شروع کرد ...
گاه می شود با اسب چوبی شیهه کشید
تاخت و پایان مسابقه فریاد زد
من بُردم بُردم
گاه می شود مثل یک پیچک امین الدوله لرزان بود
میان گردباد چسپید به دیوار خانه یار و
تا عاشق شدنش فقط ترانه سر داد
گاه می شود از راه دور
با آبی رگهای دست یار
با ستاره های آسمانش نبض زد
گاه می شود زیر آفتاب سوزان بلوچستان
روی همین نیمکت شکسته
زیر  همین مدرسه بی سقف قدم زدن در کره ماه را با خدا شرط بندی کرد
*گاه می شود از مغرب طلوع کرد
گاه می شود با دست خالی از لحظه افتادن از پایان شروع کرد *
سروده جدید نسرین بهجتی
ادامه ...
— با ‏‎Varna Baloch‎‏ و ‏‏7‏ نفر دیگر‏.
عکس: ‏*گاه می شود از مغرب طلوع کرد *
گاه می شود چون آهوی افتاده در دره 
شکارچی رفته 
با پای شکسته و دل شکسته  
از لحظه افتادن 
از پایان شروع کرد 
گاه می شود با اسب چوبی 
شیهه کشید 
تاخت 
و پایان مسابقه
فریاد زد 
من بُردم 
بُردم
گاه می شود مثل یک پیچک امین الدوله لرزان بود
میان گردباد 
چسپید به دیوار خانه یار 
و تا عاشق شدنش فقط ترانه سر داد 
گاه می شود از راه دور 
با آبی رگهای دست یار 
با ستاره های آسمانش نبض زد 
گاه می شود زیر آفتاب سوزان بلوچستان
روی همین نیمکت شکسته
زیر  همین مدرسه بی سقف
قدم زدن در کره ماه را 
با خدا شرط بندی کرد
*گاه می شود از مغرب طلوع کرد 
گاه می شود با دست خالی 
از لحظه افتادن 
از پایان شروع کرد *

سروده جدید نسرین بهجتی‏
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 23:57  توسط نسرین بهجتی  | 



تو رفتی




تو رفتی

و من میان ظرف شستنها

نوشتم تو می آیی

و چسپاندم به دیوار آشپزخانه

و فقط به رنگ پیراهنی فکر کردم

که در استقبال تو در فرودگاه خواهم پوشید


تو می آیی

چون از من مهربانتر نخواهی یافت

(The latest poem by Nasrin Behjati II )

YOU LEFT

And I wrote you will come back and stuck it on the kitchen wall during dish washings , and I only thought of the color of the blouse I'll be wearing as I welcome you on your arrival at the airport.
You will come back , because you won't find anyone kinder than me!
Nasrin Behjati .

( جدیدترین سروده نسرین بهجتی )
عکس: ‏تو رفتی
و من  میان ظرف شستنها 
نوشتم تو می آیی
و چسپاندم به دیوار آشپزخانه 
و فقط به رنگ پیراهنی فکر کردم 
که در استقبال تو در فرودگاه خواهم پوشید 
تو می آیی
چون از من مهربانتر نخواهی یافت 

( جدیدترین سروده نسرین بهجتی )‏
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 13:29  توسط نسرین بهجتی  | 


می ترسم از حال خوبم



حالم این روزها زیادی خوب است

مادر می ترسم از این حال خوبم

می ترسم از این ماه

که هر شب پا برهنه

در شعرهایم قدم می زند

می ترسم از دستهای کشیده این ماه

وقتی که مرا با حقیقی ترین تصویر درونم

بر بومها نقش می زند

مادر می ترسم از این فنجان قهوه

می ترسم از نگاه این زن کولی

وقتی که خطوط دست مرا زیر و رو میکند

و او را تا مرز معجزه

شبیه من

همزاد من میداند

می ترسم از اینهمه شباهت

می ترسم از اینهمه اتفاقهای خوب

می ترسم از چشم شور دنیا

از چشم شور خودم !

مادر ... مادر

مادر در گور خفته ام

برای حال خوب دخترکت

کمی اسپند دود کن

می ترسم از دستی که

 یک صبح دم مرا تکان دهد

و بگوید هر جه دیدی خواب بود .
عکس: ‏شعری تازه از نسرین بهجتی

حالم  این روزها زیادی خوب است 
مادر می ترسم از این حال خوبم 
می ترسم از این ماه 
که هر شب پا برهنه در شعرهایم قدم می زند 
می ترسم از دستهای کشیده این ماه 
وقتی که مرا با حقیقی ترین تصویر درونم 
بر بومها نقش می زند 
مادر می ترسم از این فنجان قهوه 
می ترسم از نگاه این زن کولی 
 وقتی که خطوط دست مرا زیر و رو میکند 
و او را تا مرز معچزه
 شبیه من همزاد  من میداند
می ترسم از اینهمه شباهت 
می ترسم از اینهمه اتفاقهای خوب 
می ترسم از چشم شور دنیا 
از چشم شور خودم !
مادر ... مادر ...... مادر در گور خفته ام 
برای حال خوب دخترکت کمی اسپند دود کن
می ترسم از دستی که یک صبح دم مرا تکان دهد 
و بگوید هر جه دیدی خواب بود .‏

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت 20:1  توسط نسرین بهجتی  | 



ویلچر مادرم



مادر زیبای من ... مادر سالار من

مادرم که ریشه درخت تنومند شجره نامه ما است

کودک شده است

وقتی که صورتش را می شویم

پیراهنش را  عوض می کنم

مادر مغرورم

چون ماهی در آب بی صدا می گرید

مادرم کودک شده است

ویلچرش را کالسکه می پندارد

وقت غروب بیتابی می کند

هنگامی که او را به گردش می برم

مردم را دوست دارد

همان اندازه که ماهی ها را دوست دارد

و ماهی ها را دوست دارد

همان اندازه که دریا را دوست دارد

و دریا را دوست دارد

همان اندازه که مرا از خواهران و برادرانم

بیشتر دوست دارد

مادرم یک تکه گوشت به روی ویلچر نیست

مادرم با موهای نقره ایش ماه تمام است

به روی ویلچر

یک آسمان ستاره است به روی ویلچر

وقتی هر صبح سه بوسه بر کف دستانش می زنم

و به او میگویم عزیزم دوستت دارم

دوستت دارمش را نعره می زند

با اوم ... اوم گفتن کشدار غم انگیزش

و حرکت شاید یک انگشتش به شکل یک معجزه

و من همیشه و تا همیشه

حالم با مادرم خوب است

و عشق این است

که فقط حالت خوب باشد .

نگاره: ‏ویلچر مادرم ... 
( جدیدترین سروده نسرین بهجتی 28 فروردین 93 ایزد شهر مازندران )

مادر زیبای من ... مادر سالار من
مادرم که ریشه درخت تنومند شجره نامه ما است
کودک شده است
وقتی که صورتش را می شویم
پیراهنش را را عوض می کنم
مادر مغرورم
چون ماهی در آب بی صدا می گرید
مادرم کودک شده است
ویلچرش را کالسکه می پندارد
وقت غروب بیتابی می کند
هنگامی که او را به گردش می برم
مردم را دوست دارد
همان اندازه که ماهی ها را دوست دارد
و ماهی ها را دوست دارد
همان اندازه که دریا را دوست دارد
و دریا را دوست دارد
همان اندازه که مرا از خواهران و برادرانم
بیشتر دوست دارد
مادرم یک تکه گوشت به روی ویلچر نیست
مادرم با موهای نقره ایش ماه تمام است
به روی ویلچر
یک آسمان ستاره است به روی ویلچر
وقتی هر صبح سه بوسه بر کف دستانش می زنم
و به او میگویم عزیزم دوستت دارم
دوستت دارمش را نعره می زند
با اوم ... اوم گفتن کشدار غم انگیزش
و حرکت شاید یک انگشتش به شکل یک معجزه
و من همیشه و تا همیشه
حالم با مادرم خوب است
و عشق این است
که فقط حالت خوب باشد .‏



+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 19:0  توسط نسرین بهجتی  |