تبليغاتX
جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی
جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی


از تو سپاسگزارم چون هر وقت تصمیم به کار بزرگی گرفتم سنگ بزرگتری جلوی پایم انداختی و من مجبور شدم ابتدا پریدن و سپس پرواز را یاد بگیرم !!!!





از تمام کسانی که به من نه گفتند سپاسگزارم چرا که با نه گفتن آنها دویدن و پریدن را آموختم !



+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 11:8  توسط نسرین بهجتی  | 


آن شرابی را که در سال جدایی انداختی

امشب ته نشین شد

می نوشم اولین جام را

به سلامتی نبودنت !



***********************************



ترا چون سیگار روشن

در دستهایم خاموش کردم

تا پدر در گور خفته ام نبیند

تنها پنجره خانه دخترش

رو به دیوار باز می شد !

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 14:32  توسط نسرین بهجتی  | 








http://s2.picofile.com/file/7248550535/banoonasrin.gif


شب بدر.


پلنگی که در شب بدر

بسوی عکس تو خیز بر می دارد

دیوانه نیست

او جنون مرا در شبهای دلتنگی

دیده است !


*************************

یلدا



یلدا کوتاهترین شب سال

به شرطی که تو مهمان من باشی !


******************

کوچه بن بست


نه از کلاغ می ترسم

نه از پاسبان

تمام کوچه های دنیا را  بن بست می کنم

وقتی که دلم برایت تنگ می شود !



**********************


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 20:8  توسط نسرین بهجتی  | 


این شعر به آنا آخماتوا َشاعر روسی و رنجهایش تقدیم می شود




شلیک


صبح بخیر عزیزم

امروز نوبت شلیک به کدام نقطه

از احساس من است ؟ !

شعرهایم ؟

نه ... نه... نه

آسانسور تپانچه خالی را پایین می برد

خانه بوی باروت می دهد

و من تن زخمی شعرهایم را پانسمان می کنم

و تازه یادم می آید

مربای به امسال من رنگ چه بود

رنگ دل من !


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:46  توسط نسرین بهجتی  | 




مادرم

 

مادرم استکان های چای را تمیز و یک دست در سینی می چید و به

دستم میداد و مرتب تذکر میداد مبادا مهمانی از قلم بیفتد

عطر گلهای روسری اش نمی گذاشت گریه کنم

همه از مراسم خاکسپاری مادرم آمده بودند ! ؟




باز تو نیامدی

 

باز تو نیامدی ... پیراهن قرمزم را پوشیدم و تنها به همان کافه قدیمی مان

رفتم ... گارسون همان غذای همیشگی را آورد با دو بشقاب !؟

چشمانم رنگ پیراهنم شد .


عاشق


 

بعد از او هیچکس به چشم من نخواهد آمد . تنها بالا پوشش را در

سیبری برویم انداخت . و خودش در کنار چشمانم یخ زد !


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 16:52  توسط نسرین بهجتی  | 



غریبه


مگر به تو نگفته بودم

به غریبه ها اعتماد نکن

غریبه دوم که بیاید غریبه اول می رود

غریبه سوم که بیاید غریبه دوم می رود

و هیچکدام از این غریبه ها نخواهند دانست

رنگ دلخواه  تو آبی بود

و تو هر شب با ماه حرف می زدی

و گیسوان کاکلی ها را شانه می کردی

هیچکدام از این غریبه ها نخواهند دانست

تو شبی در مرگ خروس حنایی تا صبح گریستی

مگر من به تو نگفته بودم به غریبه ها اعتماد نکن

غریبه غریبه است !

این قطار زنگ زده لکنته سالهاست

که از جایش تکان نخورده

ایستگاه را مچاله کن

پاهایت را بردار و یک نفس بدو

هنوز خانه ساحل امن است

برای نهنگی که برای خودکشی آمده است ! ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 21:14  توسط نسرین بهجتی  | 

 





بابا همیشه 4 حرف



بابا همیشه چهار حرف

بابا پشت خاکریز دشمن چهار حرف

بابا با ترکش پشت گردنش

در نقطه صفر مغناطیسی

بیهوشی و فراموشی چهار حرف

بابا اسیر... بابا مفتود الاثر

بابا بایک پلاک درون تابوت سه رنگ چهار حرف

بابا اگر کمی هم شیطنت داشته باشد چهار حرف

بابا اگر آن گربه هم سمور نبود چهار حرف

بابا اگر مرغ همسایه هم غاز نبود چهار حرف

بابا همیشه چهار حرف

پسر لعنتی دوست داشتنی من

 واقعیت را قبول کن

 اگر تو هم ادای بابا را خوب در بیاوری

بابا هنوز هم چهار حرف

بابا همیشه چهار حرف ! ؟



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 22:57  توسط نسرین بهجتی  | 



جوادنوری ابان

1

قهوه نمی خواهم

بغض نیامدنت در اولین بارش باران

شیر و شکر نمی خواهد

کافه را روی صندلی خراب می کنم


فال قهوه





بعد از تو به چشم هیچ آهویی نگاه نمی کنم !


3

نترس این سفر ترا از من دور نمی کند ... هرچه

هواپیما بالاتر می رود تو به من نزدیکتر می شو

********

4

هر کافه ای که با تو رفتم آنچنان مدهوش تو بودم

که شراب مرا می نوشید!


****************

5

حاشا نکن تو سر قرار آمده بودی ولی من دیر

رسیده بودم . مسیر رنگین کمان این را گفت !


***********


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 23:56  توسط نسرین بهجتی  | 


ترا رج به رج باختم ترا رج به رج بافتم ... ترا زیر یک چراغ زنبوری بافتمیک رج شکل بال عقاب  یک رج رنگ آسمانیک رج اوج پرواز  یک رج مدال و نام و نشانیک رج تیتر روزنامه ها یک رج رسیدن به آرزوهای محالترا رج به رج باختم ! ترا زیر یک چراغ زنبوری باختم !باختم ... باختم ... باختمپیراهنی  برایت بافتم بر قامتت ... آه ...گشاد گشاد گشاد !!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 23:48  توسط نسرین بهجتی  | 





رقیب


هر شب دلم خواب ترا می بیند

هر صبح حافظه ام شماره ترا می گیرد

او گوشی را بر میدارد

من گوشی را می گذارم

دوباره زخمم را نمک می پاشم !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 23:32  توسط نسرین بهجتی  |