|
جدید ترین اشعار عاشقانه نسرین بهجتی
|





آن شرابی را که در سال جدایی انداختی
امشب ته نشین شد
می نوشم اولین جام را
به سلامتی نبودنت !
***********************************

ترا چون سیگار روشن
در دستهایم خاموش کردم
تا پدر در گور خفته ام نبیند
تنها پنجره خانه دخترش
رو به دیوار باز می شد !
![]() | |||||
شب بدر. |
پلنگی که در شب بدر
بسوی عکس تو خیز بر می دارد
دیوانه نیست
او جنون مرا در شبهای دلتنگی
دیده است !
*************************
یلدا
یلدا کوتاهترین شب سال
به شرطی که تو مهمان من باشی !
******************
کوچه بن بست
نه از کلاغ می ترسم
نه از پاسبان
تمام کوچه های دنیا را بن بست می کنم
وقتی که دلم برایت تنگ می شود !
**********************
این شعر به آنا آخماتوا َشاعر روسی و رنجهایش تقدیم می شود

شلیک
صبح بخیر عزیزم
امروز نوبت شلیک به کدام نقطه
از احساس من است ؟ !
شعرهایم ؟
نه ... نه... نه
آسانسور تپانچه خالی را پایین می برد
خانه بوی باروت می دهد
و من تن زخمی شعرهایم را پانسمان می کنم
و تازه یادم می آید
مربای به امسال من رنگ چه بود
رنگ دل من !
مادرم

مادرم استکان های چای را تمیز و یک دست در سینی می چید و به
دستم میداد و مرتب تذکر میداد مبادا مهمانی از قلم بیفتد
عطر گلهای روسری اش نمی گذاشت گریه کنم
همه از مراسم خاکسپاری مادرم آمده بودند ! ؟
باز تو نیامدی

باز تو نیامدی ... پیراهن قرمزم را پوشیدم و تنها به همان کافه قدیمی مان
رفتم ... گارسون همان غذای همیشگی را آورد با دو بشقاب !؟
چشمانم رنگ پیراهنم شد .
عاشق

بعد از او هیچکس به چشم من نخواهد آمد . تنها بالا پوشش را در
سیبری برویم انداخت . و خودش در کنار چشمانم یخ زد !
غریبه
مگر به تو نگفته بودم
به غریبه ها اعتماد نکن
غریبه دوم که بیاید غریبه اول می رود
غریبه سوم که بیاید غریبه دوم می رود
و هیچکدام از این غریبه ها نخواهند دانست
رنگ دلخواه تو آبی بود
و تو هر شب با ماه حرف می زدی
و گیسوان کاکلی ها را شانه می کردی
هیچکدام از این غریبه ها نخواهند دانست
تو شبی در مرگ خروس حنایی تا صبح گریستی
مگر من به تو نگفته بودم به غریبه ها اعتماد نکن
غریبه غریبه است !
این قطار زنگ زده لکنته سالهاست
که از جایش تکان نخورده
ایستگاه را مچاله کن
پاهایت را بردار و یک نفس بدو
هنوز خانه ساحل امن است
برای نهنگی که برای خودکشی آمده است ! ؟
بابا همیشه 4 حرف

بابا همیشه چهار حرف
بابا پشت خاکریز دشمن چهار حرف
بابا با ترکش پشت گردنش
در نقطه صفر مغناطیسی
بیهوشی و فراموشی چهار حرف
بابا اسیر... بابا مفتود الاثر
بابا بایک پلاک درون تابوت سه رنگ چهار حرف
بابا اگر کمی هم شیطنت داشته باشد چهار حرف
بابا اگر آن گربه هم سمور نبود چهار حرف
بابا اگر مرغ همسایه هم غاز نبود چهار حرف
بابا همیشه چهار حرف
پسر لعنتی دوست داشتنی من
واقعیت را قبول کن
اگر تو هم ادای بابا را خوب در بیاوری
بابا هنوز هم چهار حرف
بابا همیشه چهار حرف ! ؟
1
قهوه نمی خواهم
بغض نیامدنت در اولین بارش باران
شیر و شکر نمی خواهد
کافه را روی صندلی خراب می کنم

بعد از تو به چشم هیچ آهویی نگاه نمی کنم !
3
نترس این سفر ترا از من دور نمی کند ... هرچه
هواپیما بالاتر می رود تو به من نزدیکتر می شو
********
4
هر کافه ای که با تو رفتم آنچنان مدهوش تو بودم
که شراب مرا می نوشید!
5
حاشا نکن تو سر قرار آمده بودی ولی من دیر
رسیده بودم . مسیر رنگین کمان این را گفت !
***********
رقیب
هر شب دلم خواب ترا می بیند
هر صبح حافظه ام شماره ترا می گیرد
او گوشی را بر میدارد
من گوشی را می گذارم
دوباره زخمم را نمک می پاشم !