پری ناز خواهر کوچکم اول مهر دزدکی به دبستان می رود 


دزدکی پشت پنجره کلاس می نشیند 


دزدکی به معلم نگاه می کند 


دزدکی لب خوانی میکند 


دزدکی شاید روزی دکتر شود و


لبهای شکری ماه گل دختر همسایه را معالجه کند 


بی بی گل و خواهرش هر دو تالاسمی ماژور دارند ...


شاید روزی ماه گل آنها را هم معالجه کند 


برادرم عبدالله درنوجوانی پیر شده است ... 


مادرم بس که سوزن بر پارچه ها زده است چشمانش دریای مروارید شده است 


پدرم کوهانش روز به روز از رنج و صبر بزرگتر می شود ... 


در میان این همه هیاهو 


به درک که کفشهای من از جنس کاغذ است !

 

نسرین بهجتی