سیمین بهبهانی .. پوران فرخ زاد .... نسرین بهجتی

سیمین بهبهانی .. پوران فرخ زاد .... نسرین بهجتی

سیمین بهبهانی عزیز ... نسرین بهجتی

سیمین بهبهانی عزیز ... نسرین بهجتی

وقتی که قُمری سحر خیز هر صبح با بوی نان تازه
در درگاه خانه آفتابی می شد
مادرم که دهانش باغچه ای از نعنا و ریحان بود
مادرم که لهجه درختی اش را
تمام پرنده ها دوست داشتند
مادرم که تا صبح آسمان را ستاره دوزی می کرد
مادرم که یاکریم ها را از خواب بیدار می کرد
هر صبح با شماتتی دلپذیر به من می گفت
بیدار شو دخترم
یا از زخمهایت خنجر بساز یا خوب شو
مرگ خاموش
از زخم بستر آغاز می شود !
نسرین بهجتی 10 خرداد
من نسرین بهجتی بسیار خوشحال هستم که در جمع
شما عزیزان ادب دوست شعر شناس قرار گرفته ام
این بخت عالی را داشته ام که برای دومین بار در میان
هم زبانان خود در اتریش باشم
اتریش برای من یاد آور نیکی و مهر و سپاس است
دوستان عزیز همانطور که می دانید نسرین بهجتی یک
شاعر احتماعی است ... عاشقانه هایش هم دغدغه ها
و دل مشغولی های زنان جامعه ی خود اوست
مادرانه زندگی می بخشد ... یعنی دوست دارد زندگی
ببخشد دوستدار عشق و امید و دوستی است ....
در اوج نا امیدی همواره برای خودش بالا پوشی از امید
ساخته است و همچنان مهر و عشق می ورزد
گاهی هم آزرده از بی مهری است !
آنچه می خواهد صلح و آرامش است برای سرزمینش
برای زمین ... برای دنیا ... در شعر پایبند و دلبسته ی
آگاهی ام ... شعر و شعور را هم صدا می دانم
دوست دارم در واژه واژه شعرم بذر آگاهی بکارم
چنان که مولانای شعر فارسی می گوید
(چون جهان و جان سراسر آگهی است
هر که آگه تر بود جانش قوی است)
و این است که برای دوستداران شعرم جان قوی
آرزومندم ... آثار چاپ شده از من 5 کتاب به نامهای
آفتابگردان ... همزاد من ... ترا رج به رج بافتم ...خسته از
آفتاب به دوزبان فارسی و انگلیسی و کتاب آخرم به نام
مادرم شاهپری است
دو ترانه از من توسط سیمین غانم عزیزاجرا شده است
و جدیدا به روی ترانه مادر من توسط استاد مهرداد بران
عزیز درپاریس آهنگی ساخته شده است که بزودی اجرا
خواهد شد و این مطلب را هم اضافه کنم این خبر را به
تازگی شنیدم و در شب شعرم در چابهار به عنوان
بهترین اتفاق زندگی هنری ام به همشهری هایم اعلام
کردم ... واقعا می گویم بهترین اتفاق زندگی ام
وقتی ترانه کوچه را با آهنگسازی و رهبری ارکستر
مهرداد بران با صدای دریا داور را شنیدم
با خودم گفتم
آیا می شود روزی یکی از شعرهای دلشکسته من با
این شکوه اجرا شود
گویا خدا صدای مرا شنید
شاید هم صدای شعر قبلی من در گوشش بود
روز می نویسم شب موشی شعرهای مرا می جود
ای شاهپرکها به دادم برسید
نوشته هایم را تا شب نشده
به سرزمینی ببرید
که آن هنگام که سپیدارهای بلند را قطع می کنند
مردمانشان یک به یک با صدای تبر می گریند
به هرحال خدای من صدای مرا شنیده بود و من از
خوشحالی خدا را بوسیدم
قصد سخنرانی ندارم
بیشتر به شعر می پردازم که شعر را زندگی
خودمیدانم ... شعر را زیسته ام با جان و دل
شعرهای زنانه ... شعرهای مادرانه ... شعرهای
عاشقانه من حس مشترکی است بین من و مخاطبانم
دوستان نازنینم چون تازه از راه رسیده ام شاید هنوز
خستگی سفر همراه من باشد که البته با دیدن شما
بدون شک خستگی را فراموش خواهم کرد و به شعر
خوانی خواهم پرداخت... امیدوارم در نشست های دیگر
به پرسش و پاسخ بپردازیم ...
بر خود فرض می دانم سپاس خاصی داشته باشم از
مدیر توانا و دانای انجمن ادبی آشیانه
خانم ناهید ربانی نازنین ....
و از دوست دیرین و یار شیرین سخنم شمسی میر نیا
عزیزبخاطر اینکه پل ارتباطی من و شما نازنینان شدند
همچنین سپاس گزاری از دوست شاعر و مترجمم ناهید
گلد اشمیت باقری که توسط انجمن ادبی پن کلوپ در
سفر قبلی من به وین میزبان من بوده اند
شعر اولم را با شعر من یک زنم آغاز می کنم
در من هزار زن است
در من هانی وفادار به شیمرید
در من مارال و زینت داستان کلیدر
در من آهوخانم داستان علی محمد افغانی
در من سودابه داستان بامدادخمار
در من هزار زن است
در من گاهی رزا منتظمی مارمالاد عشق می سازد
در من هنوز دخترک جوانی هست
که رقص آتش را دوست دارد
در من زنی هست به شکل مادر
که در سر بالایی زتدگی
به امید سراشیبی ...
خانه را تا همیشه دوست دارد
در من زنی هست به
شکل خودم
که هر روز به من می گوید
قوی تر از دیروز باش
در من زنی هست که هنوز زیباترین مرد را
مردی می داند
که زخمهای دل مجروح زنی را می بوسد
در من زنی دلیر ... مقاوم ...آرام ...و بردبار است
که هنوز اعتقاد دارد غیرممکن وجود ندارد !