در من هزار زن است ... شعری از نسرین بهجتی مرداد 96
در من هزار زن است
در من هانی وفادار به شیمرید
در من مارال و زینت داستان کلیدر
در من آهوخانم داستان علی محمد افغانی
در من سودابه داستان بامدادخمار
در من هزار زن است
در من گاهی رزا منتظمی مارمالاد عشق می سازد
در من هنوز دخترک جوانی هست
که رقص آتش را دوست دارد
در من زنی هست به شکل مادر
که در سر بالایی زتدگی
به امید سراشیبی ...
خانه را تا همیشه دوست دارد
در من زنی هست به
شکل خودم
که هر روز به من می گوید
قوی تر از دیروز باش
در من زنی هست که هنوز زیباترین مرد را
مردی می داند
که زخمهای دل مجروح زنی را می بوسد
در من زنی دلیر ... مقاوم ...آرام ...و بردبار است
که هنوز اعتقاد دارد غیرممکن وجود ندارد !
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 3:8 توسط نسرین بهجتی
|