مادر سحر خیز سروده نسرین بهجتی
خورشید رو می گرفت
وقتی که قُمری سحر خیز هر صبح با بوی نان تازه
در درگاه خانه آفتابی می شد
مادرم که دهانش باغچه ای از نعنا و ریحان بود
مادرم که لهجه درختی اش را
تمام پرنده ها دوست داشتند
مادرم که تا صبح آسمان را ستاره دوزی می کرد
مادرم که یاکریم ها را از خواب بیدار می کرد
هر صبح با شماتتی دلپذیر به من می گفت
بیدار شو دخترم
یا از زخمهایت خنجر بساز یا خوب شو
مرگ خاموش
از زخم بستر آغاز می شود !
نسرین بهجتی 10 خرداد
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 13:58 توسط نسرین بهجتی
|